بیانیه استعفای خاتمی.
وقتی موسوی نامزد شد، یکجورایی دلم میگفت خاتمی باید انصراف بده!
ولی حالا که انصراف داده، دلم می گه کاش می موند!
این چه روزگاربه آخه!
اینها رو هم بخونید:
بیانیه استعفای خاتمی.
وقتی موسوی نامزد شد، یکجورایی دلم میگفت خاتمی باید انصراف بده!
ولی حالا که انصراف داده، دلم می گه کاش می موند!
این چه روزگاربه آخه!
اینها رو هم بخونید:
ارسال شده در اجتماعی | 8 دیدگاه »
در ادامه پست قبل، یکی دیگر از چالشهای ایران به نظرم اینه که چیزهایی که مورد علاقه همه مردم باشه داره کمرنگ تر میشه، اخلافات بین گروه ها داره پر رنگتر میشه. گروه های مختلف ( مشخصاً مذهبی و غیر مذهبی) کمتر با هم در ارتباطند و کمتر همو درک می کنند. در نتیجه کامیونیتیهایی که بتونه بین این دو دستگی پل بزنه خیلی به همبستگی و یکپارچگی جامعه می تونه کمک کنه.
مشخصاً جنبش زنان و نهادهایی که به این منظور درست میشه، شاید بزرگترین نهادی باشه که بتونه گروه های مذهبی و غیر مذهبی رو دور هم جمع کنه و یک گفتگوی سازنده رو بین اونها شکل بده. در نیتجه یکی از نیروهایی که به نظرم آینده ایران رو خیلی می تونن تحت تاثیر قرار میدن زنان هستن، به نظرم خیلی بیشتر از مردان. البته به نظرم به شرطی که این دیالوگی که من گفتم شکل بگیره و بین اونها دو دستگی شدید بوجود نیاد.
پ.ن. روز جهانی زن بر همه مردان و زنان مبارک باد!
ارسال شده در اجتماعی | 7 دیدگاه »
تو هر موضوعی یک خورده میرم جلو، چند تا اسم دانشمند ایرانی هم می بینم که بعضی هاشون خیلی شناخته شده ان تو رشته های تخصصی خودشون. با این همه یکی از بزرگترین چالشهای ایران، نداشتن سرمایه انسانی به خصوص در رشته های مدیریت و اقتصاد و علوم اجتماعیه. یکی از دغدغه های ذهنی من که همیشه بهش فکر می کنم اینه که چه جوری میشه این شکاف رو پر کرد. مخصوصاً اینکه بعد از انقلاب اکثر دانشجوهای خوب ایرانی رشته های مهندسی و پزشکی رو برای ادامه تحصیل انتخاب کردن که عده زیادی از اینها هم جلای وطن کردن. هرچند توی چند سال اخیر موج جدیدی برای تحصیل در رشته های علوم اجتماعی، اقتصاد و مدریریت شروع شده و الان دانشجوهای ایرانی توی خیلی از دانشگاه های خوب دنیا پیدا می شن (برای مثال دکترای اقتصاد در , LSE, MIT, Chicago , Austin و دکترای مدیریت در Torento, MIT,York ) ولی تا این نسل جوون کارکشته بشه و به بک تعداد قابل توجهی هم برسن خیلی طول می کشه. مظافاً بر اینکه این روند در رشته های متعدد علوم انسانی از برنامه ریزی شهری، ، تاریخ اقتصاد، جامعه شناسی و … هنوز خیلی پا نگرفتن. سوال من اینه چه جوری میشه این شکاف رو پر کرد.
1) استفاده از استادهای با تجربه ای که 20-40 سال پیش ایران رو ترک کردند خیلی هاشون دارن آخرین سالهای دانشگاهیشون رو سپری می کنند. ولی چقدر دولت ظرفیت همکاری با این افراد رو داره؟ چقدر این افراد آمادگی کمک به دولت رو دارند؟ آیا اصلاً دیتابیسی از اینها داریم.
2) استفاده از نسل دوم ایرانی ها در خارج از کشور. خیلی از این نسل دومی ها هنوز خیلی علاقه دارن به پیشرفت ایران کمک کنند ولی اگه اینها جذب نشن، بعید می دونم نسل سوم خودشون رو به ایران وابسته بدونند و بخوان کاری بکنند.
3) جلب کردن توجه اساتید و نخبگان خارجی به مسائل ایران. در این مورد فعلاً با توجه به شرایط سیاسی خیلی کار سختی هست. و دینامیک فعلی به این سمت داره میره که کمتر کسی به ایران علاقه مند میشه و برای تغییر در جهت این لوپ سرمایه گذاری بالاو تدبیر زیادی لازمه و هر چه زمان هم میگذره این کار سخت تر میشه. ( یکی از دینامیک ها اینه:عده کمتری استاد رو این زمینه کار میکنند، در نتیجه دانشجوهای کمتری هم به این سمت کشیده میشن.)
نتیجه اینه که: یک فرصت استثنایی برای پر کردن این شکاف داریم که شاید تا 10 سال دیگه این فپتانسیل به شدت کم بشه. چون این نسل اولی ها دیگه کم کم به آخرین سالهای کاریشون میرسن. و نسل دومی ها هم حوزه کاریشون را معلوم کردن.
پ.ن. نبود دانش در مورد ایران، غیر از اینکه باعث ضعف تصمیم گیری داخلی میشه، باعث میشه کشورهای غربی سیاستهایی در قبال ایران دنبال کنند، که هم نتایج منفی برای ایران در درازمدت داشته باشه و هم اینکه اونها به نتایج مثبتی نرسن. در حالیکه اگر شناخت بالاتری وجود داشته باشه، میشه به راه حل های برنده-برنده و مناسبتری دست یافت.
ارسال شده در اجتماعی | بیان دیدگاه »
نمی دونم واسه شما هم پیش اومده با نه، ولی من هر وقت به نوعی از یکی از وسایلم ناراضی بودم، خیلی زود به طور تصادفی یک بلایی سراون وسیله اومده.
همین الان پیش پای شما، یک نگاهی از ناراحتی به کهنگی مسواکم کردم و پیش خودم گفتم باید یک مسواک نو بخرم. 2 دقیقه بعد که مسواک گذاشتم جلوی آینه، دستم خورد بهش و مسواکم افتاد تو کاسه دشتشویی! و الان هم در زباله دونی میشخ پیداش کرد.
مشابه همین اتفاق برای گوشی موبایل، چتر، دستکش و خیلی دیگه از وسایلم افتادن. انگار ناخودآگاهم بیشتر از بخش خودآگاهم می خواسته این وسایلو عوض کنم و از ترس اینکه من کشش بدم، خودش دست به کار شده!
پ.ن. شاید این اشیاء وقتی می فهمند که میخوام عوضشون کنم، ناراحت میشن و می خوان حالگیری کنن!!!
ارسال شده در زندگانی, سفسطه | 4 دیدگاه »
مدتی است به گذشته فکر می کنم، به خاطرات دور و نزدیک. وقتی به دوران کودکیم فکر می کنم، اول از همه خاطراتی رو یادم می یاد که یه چیزی باعث ناراحتیم شده، یا یه چیزی مظطربم کرده و یا اینکه تصمیمی گرفتم یا کاری کردم که بعداً به نظرم حرکت درخوری نیومده.
مسئله این نیست که کودکی سختی داشتنم مثلاً. برعکس می دونم خاطرات خوب هم زیاد داشتم و خیلی هم بهم خوش می گذشته و وقتی بیشتر فکر می کنم خاطرات شیرین کودکی هم یادم می یاد. ولی چرا بیشتر از همه این خاطره ها توی ذهنم زنده موندن؟ با خودم فکر می کنم این می تونه نشونی چی باشه؟ یا چه اثری می تونه روی ویژگیهای شخصیم گذاشته باشه یا بگذاره؟
می خوام به یه لایه عمیق تر از شناخت به خودم برسم! هدف مطالعه اینه: 1) بازیابی این خاطره ها و اینکه چه جوری میشه شکل گیری ویژگی های شخصیتیم رو به اونها نسبت داد. 2) چرا برخی خاطره ها ببیشتر تو ذهنم موندند و 3) اگه بعضی از این خاطره ها تاثیر منفی روم دارن، چه جوری می تونم از ذهنم دورشون کنم؟
واسه اینکه این پازل رو کامل کنم اول از اولین چیزهای دوران کودکی که خودم یادم مییاد شروع می کنم، نه اونهایی که دیگران واسم گفتند. یک تعدادی از این خاطرها ها که بهم شبیه بودن و مال یک دوران خاص بوده رو اینجا اوردم.
1) یادم می یاد شاید 4- 3ساله بودم، می ترسیدم سرسره ( یک کم بلند و پیچ-پیچی) سوار شم. دایی بنده هم برای اینکه ترس ما رو بریزونه، منو میبره اون بالا و برمی گرده پایین می گه خودت بیا پایین. من هم اونجا می زنم زیر گریه و پایین نمی یام. فکر کنم مجبور میشن بیان بیارنم پایین.( باید اینجا رو بپرسم!)
2) یادم می یاد یک روز تو خونه پیش عموم بودم ( 5-6 سلم بوده احتمالاً). نمی دونم چی میشه، که عموم تهدید می کنه که میره از خونه بیرون و تنهام میذاره. من هم فکر کنم، بهش می گم که نه نمی تونی این کار رو بکنی. حالا نمی دونم دقیقاً با چه لحنی گفتم ( خواهش بوده یا با تمسخر!). خلاصه عموی ما میره موتورش رو بر میداره و میره! من هم که شکه شده بودم تا سر کوچه می دوم دنبال موتور که برگرد ولی فایده ای نداشته. در نتیجه بر می گردم خونه و یک گوشه میشینم گریه می کنم! 10 دقیقه بعدش عموی ما بر میگرده و خلاصه از ما دلجویی می کنه
3) یادم می یاد یک بار دم در خونمون وایستاده بودم، که یک پسره، هم سن و سال خودم یا کوچیکتر ( نمی دونم سر چی، فکر می کنم همین جوری) میزنه تو گوش من. من هم هیچ چی نمی گم و برمی گردم خونه، پیش مامانمون. که مواخذه میشم که چرا از بچه کوچیکتر از خودن کتک می خوری!
4)یادم می یاد با 2 تا از پسرهای فامیل که 1-2 سال از من بزرگتر بودن، بازی می کردیم. یادمه من میام یه کاری رو اومدم بکنم که درست انجام ندادم و یه چیزی که اونها درست کرده بودند، خراب شد. خلاصه یک خورده دعوا شد و من دیگه بازی ندادند ( فکر کنم یک برخورد فیزیکی هم رخ داده باشه)، یادمه که با بغض تو گلو از پیششون رفتم.
اینها خاطراتی فکر کنم 4-9 سالگی منن که توی ذهنم خیلی واضح موندن. جالب اینه که وقتی خاطرات دوره بعدی زندگی ام ( احتمالاٌ 10-16) رو مرور می کنم دیگه اثری از این رفتارها و حوادث اینجوری که از کسی ترسیده باشم یا کسی بهم زور گفته باشه نمی بینیم. بر عکس تا حدودی روحیه مبارزه جو، و نترسی رو بیشتر می بینم. حالا در پست های بعد چند مثالش رو می نویسم.
ارسال شده در خاطرات گذشته | 4 دیدگاه »
1- تبلیغات فرهنگی
عده ای از فارغ التحصیلان MBA، به سرکردگی جواد بلاگی زده اند به اسم یخ در بهشت! بنده حقیر هم پستی نوشته ام آنجا در باب غیرمتمرکز سازی! یا تمرکز زدایی!
2- تبلیغات برای فرهنگ سازی
- چند هفته پیش، یک خرید اینترنتی موفق در ایران انجام دادم. هر چند اول ناامید شده بودم، ولی بالاخره جنس خریداری شده رسید به مقصد.
3- تبیلغات رسانه ای
- BBC اخیراً مستندی رو به نمایش گذاشته در مورد رایطه ایران و غرب به اسم (Iran and West). قسمت اول و دوم. قسمت سوم را هم توصیه می کنم حتماً ببیندید منتها فعلاً فقط روی بی.بی.سی و در انگلیس قابل دسترسی است از اینجا.
4- تشکر و قدردانی
- از دوستانی که هنوز به ما سر میزنند، کمال تشکر را داریم. دفتر روابط عمومی آنتروپولوژ
ارسال شده در اجتماعی | 4 دیدگاه »
علیرغم اینکه بحران اقتصادی اخیر در کشورهای غربی و به خصوص آمریکا شروع شده ولی نتیایج مخرب اقتصادیش بر همه کشورهای دنیا روز به روز بیشتر آشکار میشه. از طرفی .
به دلیل حجم اقتصاد این کشورها، خیلی از شرکت های کشورهای دیگه بازار اصلی خودشون رو در حال کاهش می بینند. از طرفی شرکت های چند ملیتی هم مجبور پایین آوردن هزینه ها و کاهش سرمایه گذاری جدید، که عمدتاً در کشورهای دیگه (در حال توسعه) قرار بوده بگیره، شدن. به طور کلی هر چی اقتصاد یک کشور به مبادله (trade) وابسته تر بوده یعنی درصد بالاتری از درآمد ملیش رو واردات و صادرات تشکیل بده بیشتر ضرر می کنه. مثلاً میشه حدش زد که هاب اقتصادی مثل دوبی خیلی از این وضعیت رنج ببره. مقاله ای در نیویورک تایمز وضعیت سخت اقتصادی در دوبی رو تشریح کرده.
واضحه که این وسط ایران هم خیلی با مشکل مواجه میشه. در اثر شوک حاصل از بحران اقتصادی، قیمت نفت به شدت افت کرده و خوب درآمد کشور ما که خیلی به نفت وابسته هست کم میشه. دست دولت در واردات کم میشه، که با توجه به سیاست ها ی انبساطی دولت می تونه به تورم بالاتر منجر بشه. از طرفی صادر کننده های ایرانی، به خصوص کسایی که کالاهای لوکس مثل فرش دستی صادر می کردند، ممکنه با مشکل زیادی روبرو بشند.
از طرفی این بحران می تونه برای ما از چند نظر فرصت باشه:
1- چون اقتصاد ما بسته تر هست، کمتر از این بحران آسیب می بینیم و حالا که هیج جا برای سرمایه گذاری امن نیست، ایران می تونه جای امنی برای سرمایه گذاری باشه. مخصوصاً میشه سرمایه گذارهای ایرانی که در دوبی و کشورها همسایه هستند رو به سرمایه گذاری در داخل کشور ترغیب کرد.
1*- البته خود این مورد اگر درست برنامه ریزی نشه، ممکنه یه تهدید باشه. یعنی مثلاً ممکنه کلی سرمایه وارد بخش مسکن بشه و قیمت املاک و مستغلات رو به صورت حبابی ببره بالا.
2- قدرت یک چیز نسبیه. اگه ما کمتر از این بحران ضرر ببینیم، در کل قدرتمون افرایش پیدا می کنه.
3- کلاً وقتی دست دولت در خرج کردن بسته باشه، مجبور میشه درست از پولش استفاده کنه، که در دراز مدت اثر بهتری از خرج کردن های الکی مثل سفرهای استانی داره.
اصل مطلبی که می خوام بگم اینه بحران، نظم موجود رو به هم میزنه و نظم جدیدی بعد از بحران بر جهان حاکم میشه. وقتی یک کشوری در یک زمینه ای مزیت رقابتی پیدا کنه، در اون زمینه پیش میفته و چون جلوتره باز می تونه بیشتر سرمایه گذاری کنه و جای خودشو تحکیم کنه. در ادبیات مدیریت و علوم اجتماعی-سیاسی به این مسئله میگن فاکتور وابسته به مسیر (path dependence). یکی از چیزهایی که می تونه به خنثی کردن اثر وابسته به مسیر منجر بشه بحران شدیده که قواعد بازی در طول بحران تغییر می کنه و کشورها و بنگاه های جدیدی می تونن جای خوشونو پیدا و تثبیت کنند. یک مثال سادش ایجاد و گسترش شرکتهای هماپیمایی Low cost بعد از 11 سپتامبر.
حال بر ماست که ببینیم چه جوری می تونیم از این بحران استفاده کنیم و یک سری مزیت درست کنیم که رشد وابسته به مسیر ما رو تضمین کنه.
پ.ن. نباید از اینکه چون در بحران جهانی، اقتصاد بسته کمتر ضرر میبینه، نتیجه گرفت که اقتصاد رو باید بسته نگه داشت. چون اولاً رشد بالایی که در اثر مبادلات آزاد حاصل میشه، خیلی بیشتر از ضرر حاصل از بحران هست. ولی میشه نتیجه گرفت که نباید بی مهابا به آب زد و باید جوری پروفایل مبادله رو تنظیم کرد که اقتصاد کشور در صورت مواجهه با بحران فلج نشه.
ارسال شده در اجتماعی | 8 دیدگاه »
خاتمی، دیروز، یکشنبه، کاندیداتوریش در انتخابات ریاست جمهوری رو در مراسم افتتاح سایت مجمع روحانیون اعلام کرد. فایل صوتی مصاحبه
نتیجه هر چی باشه به نظرم پتانسیل تبدیل شدن به یه رخداد مهم و ارتقاء دادن آگاهی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی رو داره.
ارسال شده در اجتماعی | ۱ دیدگاه »
در راستای بحث قبلی و اینکه ما خیلی در دنیا مارجینالیز شدیم ( بهتر بود می نوشتم در حاشیه قرار گرفتیم) من یک ایده ناب دارم.
به نظرم ما باید خودمون از منطقه خاورمیانه خارج و یک منطقه دیگه درست کنیم با یه اسم دیگه. می تونیم با ترکیه، آذربایجان، پاکستان و افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان و ارمنستان شروع کنیم. حالا اگه منطقه رونق گرفت ممکنه 1-2 کشور عرب زبان هم راه بدیم بعدا!
مزایای این طرح اینه:
1- دیگه نمی تونن القاعده و تروریست های عرب رو به ما بچسبونن!
2- به دنیا می فهمونیم ما عرب نیستیم.
3- تو منطقه جدید زیان فارسی غالبه( ایران، افغانستان، تاجیکستان و بخش هایی از ترکمنستان و شباهت زیاد با اردو) بر خلاف خاورمیانه که عربی غالبه. نتیجه این امر خیلی مهمه. چون فرض کنید یک مردم شناس می خواد بره متخصص یک منطقه بشه، خوب چون تو خاور میانه، عربی غالب هست، همه می رن عربی یاد می گیرن و در نتیجه کلی آدم هستن که روی کشورهای عربی کار می کنند، این ها پس فردا استاد و مشاور می شن و در نتیجه دوباره دانشجوهایی یا کاراموزها هم به سمت یاد گرفتن این زبان سوق داده می شن. همین استدلال تا حدی در مورد شرکت های چند ملیتیی هم صادقه و بیشتر دنبال آدمهایی هستند مه عربی بلدند. ( البته مورد دوم به حجم اقتصاد هم خیلی ربط داره)
4- تو منطقه جدید ما با هیچ کس مشکلی نداریم و از نظر فرهنگی و تاریخی خیلی بهشون نزدیکیم.
5- با توجه به دایورسیتی فرهنگی که در ایران هست، از هر قوم میشه به عنوان مزیت برای تعامل با مل دیگه استفاده کرد. مثلاً آذری ها در تعامل با آذربایجان و ترکیه، ترکمن ها تر تعامل با ترکنستان، بلوچ ها در تعامل با پاکستان و …
پ.ن. اگه موافق تاسیس این منطقه جدید هستین، یک اسم خوب پیشنهاد کنید که بریم ثبتش کنیم.
ارسال شده در Uncategorized | 9 دیدگاه »
یک شعری بود، بابام به من و برادر و خواهرم یاد داده بود. من خیلی دوستش داشتم. امروز به یاد حال و هوای انقلابی که ما فقط از اون شنیدیم گشتم تا بتونم آهنگشو پیدا کنم، ولی چیزی که دقیقاً همون رو بخونه پیدا نکردم.
ظاهراً شعر یکی از آهنگ های انقلابی بوده و ورژن ترکی این آهنگ هم موجود است.
این لینک آهنک با صدای ویگن :پاییز آمد،
و این هم متن شعر:
پایــــیز آمـــــد، در میان درختی ، لانه کرده کبـــــــــوتر، از تراوش باران
می گریزد.
خورشــید از غــم، با تمام غرورش پشت ابر سیاهی، عاشقــانه به گریه
می نشیند.
من با قلبی، به سپیدی روز،
با امید بهاران، می روم به گلستان هـمچو عطــر اقاقی، لا به لای درختان
می نشینم.
باشد روزی، به ندای بهـــــــاران، روی دامن صحــــــــــــــرا، لاله روید
شعــــر هستی، بر لبانم جــــاری، پر توانم آری، می روم در کـــــوه و
دشت و صحرا
ره پیمــــــای قله ها هستم من، راه خود در طــــــــــوفان، د ر کنار یاران
می نوردم.
در کوهستان، یا کویر تشنه، یا که در جنگلها،
رهنوردی، شاد و، پر امیدم
دارم امـــــــید، که دهـــــــد، سختی کوهستان، بر روان و جانم
پاکیِ این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی برسد، شعـــر هستی بر لب،
جان نهـاده بر کف، راه انسانها را در نوردم
شــــعر هستی، بودن و کوشیدن، رفــــتن و پیـــوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه خـــــــلق است.
پ.ن.1 مدتی است دارم به این فکر می کنم که شروع کنم به بلاگ انگلیسی نوشتن. نه از این بابت که خیلی نوشتنم خوب شده! بر عکس هنوز ذهنم پویایی لازم رو برای نگاشت کردن لغات انگلیسی به فارسی رو نداره!!!
ارسال شده در Uncategorized | 12 دیدگاه »